پائيز
بيم واميد شادي و غم فاصله اي کوتاه تر از پلک زدن دارند
عجب بهاري بود .........گل عزاري بود .........لاله زاري بود
امروز توي محلات ميوني شهر پي گرد يادهائي از دهه هاي سي وچهل بوديم
فکر ميکنم به دنبال بوي ناي پشت بام هاي گلين ، توي عصريه روز پنج شنبه ميون تابستون ميگرديم ،اما امروز آفتاب بي رمق تر از هر روز جاشو داده بود به کلي دود وکثافت
به ياد کدامين پري تک به تک يادهايت را اينگونه مشتاق به تکرار نشسته اي
رفت و نيامد نگار من .................نگار من
ميشه يادي هم باشه که بتونه توي اين سگ سوز سرما دلي رو گرم کنه
پايئز سرديست
اينقدر غريب واحساس قرابت ؟
چه حس موهومي است اين هراس جستجو، گاه پيدا وگاه پنهان
آئينه اي در برابرت تو خود تجلي عشقي