« انگار | Main | باقالي »

ارغوان

وقتي بوسه هاتو نثار قدمهام ميکني تا پامو از تو کفش راه جديد در بيارم ، غصه ميشينه تو دلم و از خودم بدم مياد . آنقدر صادقي که حاضرم واسه تو هر کاري بکنم ، يعني حتي چشمامو ببندمو بازم همون راه قديمي رو توي کوچه باغهاي به تاراج رفته شمرون ، با تو قدم بزنم . اين همون راهي که براي رسيدن من به اوج ، براي من شدن من ، تو بلد بودي و... منم ياد گرفتم اين آوازو ... بارها و بارها مست شدم از نفس كشيدن وتكرارش ... اين همه صداقت تو بود ، که بي دريغ نثارم کرده بودي ...ممنون ومديون ... تا آخر دنيا ... اما !
ديگه اين شراب كهنه منو مست نميکنه . همه يادهامو ميريزم توي مخلوط کن و از اون ملقمه اي ميسازم تا شراب نابي بشه واسه من . تا اين راهو از نو، از اول ، از سرش برم وپيداش کنم . بوسه هاتو نثار قدمهام ميکني تا پامو از توي کفش راه جديد در بيارم . كفش راههاي رفته ونرفته . بذار من هم برم ، بذار من هم خودمو گم كنم توي اين راه ، تا يه روزي .... منم بوسه هامو نثار قدمهائي کنم که … ف

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/429

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)