همه چي
وقتي به جاي چرخ خريد يه ميني بوس رو بايد هل بدي و هي لاي لايناي فروشگاه دور در جا بزني مغزت شروع ميكنه به اعتراض كردن .ميگه پدر جان آدم يه براوردي از خريداش ميكنه بعدا فكر چرخو اين چيزا ميوفته تازه اونم به اين بزرگي البته بگما...
اولش مغزت بهت ميگه با يه چرخ خيلي بزرگ طرفي واينم بهت ميگه كه با خوشحالي اين بزرگي رو ابراز كني – منفي بافي ممنوع . توي راه كم كم فايده اين بزرگي رو درك ميكني، يه مادري بچه شير خورشو گذاشته توش ، جالب شد پس تو نميدونستي اگه بچه داشتي اينجا محل امني ميشد براش
يه كم جلوتر 2 تا بچه كوچيك توي اين چرخا ميبيني كه دارن خيلي راحت باهم بازي ميكنن ديگه وقتشه كه زياد مغزتو تحويل نگيري
توي اين راه كم كم بچه ها بزرگتر ميشن ...خيلي بزرگ ...و بازم اين چرخا جا دارن ، حتي واسه مامان بچه ها ، ديگه وقتشه كه به مغزت بگي خفه شو احمق ، اين يه چرخ خريد نيست يه سواري چند نفره است كه آدما هولش ميدن كه يهو صداي ولو شدن يه چيزائي سر جا ميخكوبت ميكنه ، بر ميگردي ببيني چي بود كه 30 - 40 تا موس ولو شده رو زمين شوكه ات ميكنن . حالا همه دارن تو و خراب كاريتو عاقلانه نگاه ميكنن زود دولاميشي تا گندتو جمع كني كه مسئول مربوطه به دادت ميرسه حالا تو بلند ميشي از مخت ميپرسي مجبوري تو قسمت الكترونيكي هم با چرخ دستي بياي كه مغزت زودتر از مخت شروع ميكنه به ورانداز كردن سايز وسايل و زود بهت جواب ميده كه بعله حتي ال سي دي هاي اين قسمت هم تو اين چرخ جا ميشن يه كم رووت كم ميشه ولي ول كن كه نيست همه جنسارو با سايز چرخه داره تست ميكنه . خوب ، اين لپ تاب ! كه حله... اين سيستم سوتي هم كه بعله اين ... اوون ... خلاصه همه چي ....
كم كم جا داره تنگ ميشه بعضي جا ها حس ميكني توو يه اتوبان يه طرفه تو مثل احمقها داري خلاف جهت حركت ميكني ... كم كم حس ميكنم اينجا از اون جاهاس كه من تووش ميتونم شيطووني كنم و خوش بگذرونم . بازي رو عوض ميكنم و ميرم تو فاز فانش . هميشه اين جور جا ها بسته به نيازت خريد ميكني و خوب وقتي امكاناتشو داري... چي بهتر از يه حلب خيار شوره ...تازه يه 17 كيلوئيشم بود كه داشت چشمك ميزدو من بهش محل ندادم . كم كم ميفهمي كه اگه از اين چرخا نداشته باشي بقيه زيرت ميگيرن . توو حركت مدام بايد تندو كند بشي و هي.. به يه جاهائي ميخوري كه خيلياشون خيلي نرمن ، خيلي نرم.... تازه ياد ميگيري كه متوسط قد نژادت با در صد بالا، همه... يجائيشون ، يجاس ... خلاصه از خريد بشكه خيار شورو شيطوونيات كلي كيف كردي و به همراهت جهت ابراز علاقه يه بع.. بع...... قشنگ هديه ميدي كه يهو از بقل يكي ديگه سر در مياره ؛ خلاصه ... هم خجالت ميكشي هم كيف ميكني . فكر كن طرف پيش خودش چي فكر كرده...بع.............ع . آدما دارن همديگرو قوورت ميدن و به هيچ آشغالي رحم نميكنن ، واسه هر نوع خريدي آماده و مشتاقن. يارو سال تا سال خورش قيمه نميخوره و هزارتا غر ميزنه اينجا واسه قيمه هم صف كشيدن . حالا توصف صندوق همه اوون چرخاي چهارايكس لارج تا خرخره پر_ پرن و بلند گو هم داره مدام با يه صداي جيغ جيغو مشخصات بچه ها رو از رو لباسو شلواراشون واسه ننه بابا هائي ميده كه ...
از توي پاركينگ فروشگاه كه ميام بيرون يه بوي خوب ، بوي نم ، نم بارون همه خستگي هامو از تنم به در ميكنه ، چشمامو ميبندمو با همه وجود نفس ميكشم تا برسه به مغزم ...؛ خنك بشه و منم كيف كنم و بازيگوشي كنم و شيطوني كنم و چيز ياد بگيرم ...
نگوو نميشه....! ف