« فرنيك | Main | اينكه... »

حرص

حالا تو كافه نشستيمو تو داري از ساندويچت كه با اشتياق ميخوري زوركي به منم ميدي منم دارم ميخورمشو غرق نگاه به توام كه داري از غذاي من ميخوري دوست دارم همه غذاتو بخورم .... تند تند گازاي بزرگ بزرگ ميزنم و تو هر لحظه پشيمون تري ازتعارفي كه بهم كردي اول تو نگاهتو بعدشم روو زبونت ميان ولي قبل هر دوتا شون اين دستاتن كه اخرين بازمونده اين غارت رو از من ميربايند ...دوست دارم اينجوري حالتو بگيرم ...كيف ميكنم كلافه بشي و حرص بخوري ... ف

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/507

Comments

sadysm dari.....!!!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)