گنگي
زبان نفهم شده ام . جملات را ، هزاران بار ميخوانم و نميفهمم چه ميخواهي بگوئي . حرف ها را ، يا حرفش را ، هزاران بار تكرار ميكند و نميفهمم چه ميگويد . چاره اي جز سكوت نيست . همان علامت رضا . آخِر، به همين سادگي . دل نداشته ام را ... داشت .عشقم را ... نميدانم . من هميشه يك زبان نفهم بوده ام ، ميفهمي ... ف