« راهي كردن | Main | چرخ گردون »

گنگي

زبان نفهم شده ام . جملات را ، هزاران بار ميخوانم و نميفهمم چه ميخواهي بگوئي . حرف ها را ، يا حرفش را ، هزاران بار تكرار ميكند و نميفهمم چه ميگويد . چاره اي جز سكوت نيست . همان علامت رضا . آخِر، به همين سادگي . دل نداشته ام را ... داشت .عشقم را ... نميدانم . من هميشه يك زبان نفهم بوده ام ، ميفهمي ... ف

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/576

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)